این ترانه از داریوش رفیعی، خیال مرا می برد به روزهای گذشته، بیاد دخترکی که مهربان بود و محبوب، بیاد دخترکی که در دل سرد زمستان پر برف تهران، با نرگس های دستش از آن سر شهر می آمد تا پرچم دار دوستی باشد، دخترکی که ناباورانه اشک می ریخت و تنها بود ... بیاد همه زمستان های خاطره انگیز تهران، بیاد عطر دیویدافش، بیاد سکوت عمیقش، بیاد همه همدلی های بی نتیجه اش که تنها اکنون خاکستری از آن ها به جا مانده است، این ترانه مرا می برد به روزهایی که دبیرستانی بود و این ترانه از داریوش رفیعی را می خواند، بیاد دخترکی با مژه های سیاه و بلند و کشیده
02/07/2012
28/06/2012
شمس لنگرودی. آلبوم پنجاه و سه ترانه
و
ماه نیمه در طراوت روحم، نیم دیگر خود را می جوید
ببین چگونه تو را دوست دارم
که آفتاب یخ زده در رگ هایم می خزد
و در حرارت خونم پناهی می جوید
دوستت دارم
...
غزال کرم پوشم
که نهنگ بیابانی را صید کرده ایی
تلاًلو جادو
حلاوت صبح ستاره ی شسته
خدایت بودم من
و تو را آفریدم
تا سجده کنم در کنارت
_______________________________________
شاعر: شمس لنگرودی
ماه نیمه در طراوت روحم، نیم دیگر خود را می جوید
ببین چگونه تو را دوست دارم
که آفتاب یخ زده در رگ هایم می خزد
و در حرارت خونم پناهی می جوید
دوستت دارم
...
غزال کرم پوشم
که نهنگ بیابانی را صید کرده ایی
تلاًلو جادو
حلاوت صبح ستاره ی شسته
خدایت بودم من
و تو را آفریدم
تا سجده کنم در کنارت
_______________________________________
شاعر: شمس لنگرودی
26/06/2012
25/06/2012
21/06/2012
عاشقانه
دوباره یک روز بارانی
توی دلم، رخت می شوید آسمان
و مرا
کنار شعر شاملو
به زانو وا می دارد
...
و مرا
کنار شعر شاملو
به زانو وا می دارد
...
حالیا
شعر سهراب کجاست زهره ؟
تا بخوانی با صدایت
تا بخوانی با صدایت
تا بدانم هستی
...
باران می بارد
و من همخوانم با همه گلوهایی که در این پنج شنبه
خیس گرفته اند
16/06/2012
Pete's Dragon
My love for you will always burn,
I know you're lost and drifting
But the clouds are lifting
Don't give up; you have somewhere to turn.
_________________________________________
شعر از یکی از فیلمهای انیمیشن والت دیزنی بنام
Pete's Dragon
20/05/2012
تو همان مسافر گمنامی
هوا گرم است
!من خودم را با کاغذ پاره های تو، باد می زنم
***
بر آن ها که نوشتی، دوستم داری
سیاه مشق های تو
نمایشگاه گلستان
کاغذ های ابر و باد
بر آن ها که نوشتی
بدون من گر باشی
،می میری
تو، نمردی
و
،من، نمردم
و
هیچ کس از جدایی، نمرد
***
هوا گرم که می شود
این جا
روی همین پله سنگی
تنها کاغذ پاره های تو که روزی "عاشقانه هایت"، نام داشتند
به دادم می رسند
***
من دیگر تو را از یاد بردم
گر چه گاهی، بسان مسافری گمنام
می آیی و روی همان پله سنگی می نشینی
و
می روی
___________________________________
10/05/2012
07/05/2012
زندونی/ حسین زمان
...
______________________________________________________
کجایی که تنهایی و بی کسی
با من آشنا کرده هق هق مو
ببین داغ دوری از آغوش تو
به زانو در آورده احساس مو
همه فکر و ذکرم شدی و هنوز
داره آب می شه، دلم پای تو
ببین قفل لب های من، وا شده
منو قصه گو کرده، چشم های تو
خیالم را از عمق دلواپسی
تا رویای بوسیدنت می برم
سکوت شب و گریه، پر می کنه
شبایی که از خواب تو می پرم
نشد قسمتم باشی و پیش تو
به لبخند هر روزت عادت کنم
منو محو چشم های مستت کنی
تو رو مثل کعبه عبادت کنم
*
من این کنج زندون ماتم زده
تو بیرون ازاین جا
تو رویای من
من این گوشه جای تو غم می خورم
تو بیرون از این میله ها جای من
دارم تو هوای تو پر می زنم
داری غصه هامو نفس می کشی
بیادت رها می شم از این قفس
تو از غصه من قفس می کشی
از این چهره خاکستری دلخورم
از این بغض پیچیده تو لحظه هام
تو این روزهای پر از بی کسی
تو تنها، تنها توموندی برام
نباید چشامون از عشق تر بشه
به خشکی این چرخ بر می خوره
هنوزم یکی تو پس کوچه ها
داره عاشقی ها رو سر می بره
*
04/05/2012
ما را می گردند، می گویند همراه خود چه دارید؟
______________________________________
ما فقط
رویاهایمان را با خود آورده ایم؛
پنهان نمی کنیم
چمدان های ما سنگین است
اما فقط
رویاهایمان را با خود آورده ایم؛
*
شما
اسم قشنگ آفتاب را
شنیده اید؟
ما روزهای بسیاری را
ثانیه به ثانیه طی کرده، دیده، شمرده ایم
تا به این هزاره رسیده ایم؛
*
ما مسافریم
افترا نزنید
این شمایید که برای بد نامی دریا
ماه را آلوده کرده اید
خداوند از شما نخواهد گذشت
آیا اگر کسی
از بازار بی دلیل خاموشان گذشت
به کلمات برگزیده ی شما
خیانت کرده است؟
*
شما از مسیر چند هزاره راه بی چراغ
تازه به این منزل ناروا رسیده اید؟
حرف مفت نزنید
ما فقط رویاهایمان را با خود آورده ایم؛
ما فقط از اسم آفتاب سخن گفتیم
ما فقط
ازآرایش انار سخن گفته ایم؛
*
دورتر بایستید
کمی به سایه های سراسیمه ی خود نگاه کنید
در زندگی آیا
هرگز از یک اشتباه پیش پا افتاده
پشیمان شده اید؟
*
نترسید
روشن باشید
رویا ببینید
دوست بدارید
به خانه برگردید
من شاعرم
من شما را در اسم قشنگ آفتاب
غسل خواهم داد؛
*
آرایش زنانه انار
علامت آب است
علامت رسیدن به آرامش؛
____________________________
شاعر: "سید علی صالحی"، از مجموعه اشعار ما نباید بمیریم
02/05/2012
27/04/2012
26/04/2012
نوشتن همین و تمام/ مارگریت دوراس
...
آدم یا داد می زند یا چیزی نمی گوید و سکوت می کند. برخی از نوشته ها خموش اند و برخی دیگر فریاد زن. نوشته، کلام شخص دیگری است، شخصی که حرف نمی زند. نویسنده، موجودی است غریب، مخالف خوان و معنی ناپذیر؛ نوشتن حرف نزدن است و دم فرو بستن. نوشتن نعره بی صداست
...
مارگریت دوراس
Subscribe to:
Posts (Atom)






