06/05/2018

وقتی می‌نویسم


وقتی می‌نویسم حال بهتری دارم. نوشتن مانند دوباره و حتی چند باره زندگی کردن است. انگار دوباره بدنیا می‌آیم و از نو می‌بینم و می‌شنوم و با افراد جدیدی ملاقات می‌کنم. نوشتن نیروی مضاعف به من می‌دهد تا با ناملایمات و تاملات روحی‌ 
که همواره و کم و بیش با انسان‌ها و از جمله خودم همراه است، کنار بیایم






16/03/2018

زندگی


زندگی غنی و دلپذیر است



منچستر


منچستر


اسپانیا

عکس ها متعلق به خودم است

06/02/2018

اخوان


دوست داشتن اخوان برمی‌گردد به بیست  سالگی من. چقدر سخت ست هضم حرف نیش داری که به آدم بزنند و بگویند 
حق نداری دوست داشته باشی. هنوز بعد از سالها مثل سنگ مانده روی گلویم، بلعیدن آن حرف
...
اخوان را همیشه دوست داشتم
زنده باد نامش
جاودانه  و گرامی باد یادش










19/12/2017

Christmas 2017 Manchester

سال‌های زندگی در منچستر یکی پس از دیگری مثل برق و باد گذشت. عمری را سپری کردم. نزدیک به پانزده سال ست که در این شهر مسکن دارم. دلم گاهی گرم زندگی شد و گاهی به تناوب دچار دلزدگی ام کرد. حالا که به عقب برمی‌گردم زندگی‌ام را در این جا، لایه لایه می‌بینم، مثل هزار لا. طوفان زدگی هایم را می گذارم به حساب تجربه‌هایی که خاص زندگی در اینجاست














17/11/2017

زلزله کرمانشاه و سرپل زهاب

  هر اتفاق خوش یا ناخوشی که تو ایران می‌افته، دور که باشی، دلت می‌خواد برگردی، بری؛ دوست داری تو خوشی‌ها کنارشون باشی، تو ناخوشی ها دل به دل‌ شون بدی؛ دور که باشی دست و پات انگار بسته است. نمی‌تونی 
بپری، صداشون می‌زنی اما تو گلو می مونه، به هیچ جا نمی رسه، پژواکش برمی گرده به خودت

عرض تسلیت دارم ، هموطنانم



27/10/2017

زندگی


زندگی هیچ وجه مجهولی ندارد. هر انسانی بیرون از دایره وجودی خود، تصور می‌کند دیگری طور دیگر می‌گذراند یا بسیار خوشبخت است در حالی که این واقعیت ندارد
همه یک جور زندگی می‌کنند؛ تنها حاکم مطلق، بینش و افکار است
چگونگی برخورد هر انسان با رویدادهای زندگی میزان خوشبختی او را تعیین می‌کند


27/09/2017

23/09/2017

اول مهر

وقتی فکر می‌کنم امشب و فردا در قلب میلیونها دختران و پسران سرزمین مادری‌ام به مناسبت بازگشایی مدارس، چه  هیجانی نهفته، در پوست خود نمی گنجم. دوست داشتم در ایران و شاهد رفتن بچه‌ها به مدرسه بودم. کاش بودم. کاش در ایران در چنین روزی در مقام یک معلم بودم. یک مدیر یا یک ناظم بودم. نخستین سالی است که در روز اول مهر،  چنین پر  شورم . یاد خودم افتادم
فردا صبح با موهای شانه کرده و مرتبم، لباس مدرسه‌ام را می پوشم و با پاهای کودکی‌ام به مدرسه می‌روم

من هم هیجان و ترس رفتن به مدرسه را دارم
انگار بزرگ نشدم
انگار هنوز هم یک کلاس اولی هستم



07/09/2017

پاییز


ابرهای خاکستری و باران آسمان زندگی، مرا شوکه می سازند
نمی هراسم

از آن‌ها برای خود چتری خواهم ساخت 



04/09/2017

گذرگاه




برقص، ماه پیشانی
همواره در این دشت بی همتا راه نجاتی است 


رنگ ها




هنگامی که تو نمی درخشی من  ابری می‌شوم
پ پری