06/05/2018
16/03/2018
06/02/2018
19/12/2017
Christmas 2017 Manchester
سالهای زندگی در منچستر یکی پس از دیگری مثل برق و باد گذشت. عمری را سپری کردم. نزدیک به پانزده سال ست که در این شهر مسکن دارم. دلم گاهی گرم زندگی شد و گاهی به تناوب دچار دلزدگی ام کرد. حالا که به عقب برمیگردم زندگیام را در این جا، لایه لایه میبینم، مثل هزار لا. طوفان زدگی هایم را می گذارم به حساب تجربههایی که خاص زندگی در اینجاست
17/11/2017
زلزله کرمانشاه و سرپل زهاب
هر اتفاق خوش یا ناخوشی که تو ایران میافته، دور که باشی، دلت میخواد برگردی، بری؛ دوست داری تو خوشیها کنارشون باشی، تو ناخوشی ها دل به دل شون بدی؛ دور که باشی دست و پات انگار بسته است. نمیتونی
بپری، صداشون میزنی اما تو گلو می مونه، به هیچ جا نمی رسه، پژواکش برمی گرده به خودت
عرض تسلیت دارم ، هموطنانم
27/10/2017
زندگی
زندگی هیچ وجه مجهولی ندارد. هر انسانی بیرون از دایره وجودی خود، تصور میکند دیگری طور دیگر میگذراند یا بسیار خوشبخت است در حالی که این واقعیت ندارد
همه یک جور زندگی میکنند؛ تنها حاکم مطلق، بینش و افکار است
چگونگی برخورد هر انسان با رویدادهای زندگی میزان خوشبختی او را تعیین میکند
27/09/2017
24/09/2017
23/09/2017
اول مهر
وقتی فکر میکنم امشب و فردا در قلب میلیونها دختران و پسران سرزمین مادریام به مناسبت بازگشایی مدارس، چه هیجانی نهفته، در پوست خود نمی گنجم. دوست داشتم در ایران و شاهد رفتن بچهها به مدرسه بودم. کاش بودم. کاش در ایران در چنین روزی در مقام یک معلم بودم. یک مدیر یا یک ناظم بودم. نخستین سالی است که در روز اول مهر، چنین پر شورم . یاد خودم افتادم
فردا صبح با موهای شانه کرده و مرتبم، لباس مدرسهام را می پوشم و با پاهای کودکیام به مدرسه میروم
من هم هیجان و ترس رفتن به مدرسه را دارم
انگار بزرگ نشدم
انگار هنوز هم یک کلاس اولی هستم
07/09/2017
Subscribe to:
Posts (Atom)






















