خانه برای من حکم پناهگاه را دارد، حتی اگر سقف کوتاهی داشته باشد اما ندارد آن سقف کوتاه را ، بلند و امن است. نمی دانم اگر روزی مجبور باشم، می توانم در شهر دیگری به جز منچستر زندگی کنم یا نه؟ منچستر تنها شهری ست در انگلستان که از بدو ورودم در آن زندگی کرده ام، عادت چیز خوبی ست، همیشه در طول زندگی یادمان می ماند که عادت کنیم، عادت جزئی از زندگی ما است، شاید اگر مجبور باشم تا روزی در شهر دیگری زندگی کنم به خوبی عادت می کنم، گفتم خوب ، نگفتم به آسانی، شاید بتوانیم به خوبی کاری را انجام داده و به پایان برسانیم اما نه به سهولت، حتی در امر محبت
05/08/2010
خانه برای من حکم پناهگاه را دارد، حتی اگر سقف کوتاهی داشته باشد اما ندارد آن سقف کوتاه را ، بلند و امن است. نمی دانم اگر روزی مجبور باشم، می توانم در شهر دیگری به جز منچستر زندگی کنم یا نه؟ منچستر تنها شهری ست در انگلستان که از بدو ورودم در آن زندگی کرده ام، عادت چیز خوبی ست، همیشه در طول زندگی یادمان می ماند که عادت کنیم، عادت جزئی از زندگی ما است، شاید اگر مجبور باشم تا روزی در شهر دیگری زندگی کنم به خوبی عادت می کنم، گفتم خوب ، نگفتم به آسانی، شاید بتوانیم به خوبی کاری را انجام داده و به پایان برسانیم اما نه به سهولت، حتی در امر محبت
23/07/2010
سه روزه که تو کما هستم، تو خونه که راه می رم، مرتب می خورم این ور و اون ور، تا اومدم به مسافرها عادت کنم برگشتند ایران، خودمو با دیدن فیلم وبازی با نیکی سرگرم کردم. هنوز گیجم. باید برگردم، برگردم پیش خودم، عمرم تو این رفت و اومدها داره تموم می شه؛
از همه تون ممنونم که برام نظر گذاشتید و همراه شادی من بودید، این قدر خوبید که احساستون برام حکم برگ های بارون زده رو داره. این عکس تقدیم همه تون
09/07/2010
مسافر دارم. فردا عزیزانم از ایران می آیند، همان ها که آرزوی آمدنشان را داشتم. خوشحالم. عطر وطن دارند، عطر همبستگی، خویشاوندی، همان که آرزو داشتم به خانه ام می آیند و جای پای مهر همه خواهری دوری را که در عبور این سال ها با خود کشانده بودم را در خاک این سرزمین و در میان دیوارهای خانه به جا خواهند گذاشت؛
06/07/2010
درکوبه های چوبین زمان
تند و تند می کوبند
تق، تق، تق
تق، تق، تق
آهای
ای روزهای تکرار ثانیه های پر انزوا
اندکی بیاسایید
نفسی می باید
ببینید
هم او را، آدم را می گویم
او که کودک دیروز و جوان امروز را با دست های خود بساخت
نفسی می باید
ببینید
هم او را، آدم را می گویم
او که کودک دیروز و جوان امروز را با دست های خود بساخت
پوست انداخته و در آفتابی این زمین
بریان و عریان چشم به عبور شمایان دارد
ای همه روزهای خاموشی و خلوت پر انزوا
اندکی بیاسایید
02/07/2010
دل واپسیم
...
دلواپسايم، دلواپس جنگ، جنگی دوباره که از هر طرف مینگريم جز تهديد و گستاخی بيگانگان نمیبينيم، که تازهترين آنها، گستاخی ملکعبدالله، پادشاه عربستان است که میگويد ايران لياقت موجوديت ندارد و اين تهديدها دلواپسی دارد، ندارد؟ آن هم وقتی که هنوز زخمی عميق از جنگ گذشته با همسايه، به تن داريم، جنگی که بوی باروت و تفنگ آن در کوچه پس کوچههای شهرهای وطنمان چون اهواز و خرمشهر، هنوز به مشام میرسد، بیآنکه ويرانههای آن را آباد کرده باشيم و يا حتا غرامتی از دشمن گرفتهباشيم. دلواپسايم، دلواپس ظهور و رشد لمپنها، دلواپس ازدياد کهريزکها، دلواپس دلواپسیهای خود هستيم
در باغ بی کسی
تکیه داده یه کسی
گلای اطلسیو
میفروشه یه عباسی
آخه تو شهر دلواپسی
نمی پرسند از کسی
تو شهر دلواپسی
تکیه داده یه کسی
گلای اطلسیو
میفروشه یه عباسی
آخه تو شهر دلواپسی
نمی پرسند از کسی
تو شهر دلواپسی
نمیپرسند از کسی
دلتو کشته کسی
يا اسير قفسی
همه با هم غريبه
همه رنگا پريده
همه آدمآهنی
کسی شادی نديده
بيژن صفسری
24/06/2010
برای دخترک دیروز و عروس فردا
بی شمایان
از کنارم می گریزد
اما
به خیال شادی تو
شادمانه هایم بال و پر می گیرد
جوانی ام
آن که در خاک این جهان
به یادگار ماند
و
هر بار که تو می خندی و
حتی فردا
هنگامی که تاج گل به سر بگذاری
من کودکانه های تو را به یاد می آورم
تاتی کردن هایت، لپ های هلویی و حریر گیسوان و دست های تو
خنده ها و گریه هایت
دفترهای مشق و حساب و علوم
جدول ضرب و سعدی و حافظ وخیام وعطار
جدول ضرب و سعدی و حافظ وخیام وعطار
و
فردا که عروس شوی
فردا که عروس شوی
من دوباره جوان می شوم
با تو
با نسیم خیال تو
22/06/2010
17/06/2010
انگلستان بخش ششم
تماشای پرندگان یک جور تفریح وسرگرمی بین مردم بریتانیا ست. انگلستان در واقع خانهً حدودا 230 نوع پرنده است و خانه موقت 200 پرنده مهاجر. یکی از پرندگانی که به طور مشترک در همه جای بریتانیا دیده می شود پرنده ای است به نام سینه سرخ. فاخته های مهاجر تمام طول بهار را در انگلستان می مانند، پرندگان کوچکی که نسل شان در نیمه شمالی جهان پیدا شده است؛ همین طور پرندگان بسیار کوچک اروپایی، پرندگان دیگر اروپایی با پرهای سیاه و نوک زرد روشن در نوع نرها و پرهای قهوه ای در نوع ماده و یک نوع پرنده قهوه ای اما بدون رنگ روی سینه که به سبب آواز خواندنش مشهور است و نامش "تراش" است
حیوانات بومی بریتانیا: سنجاب اروپایی، آهو کوهی، گوزن کوهی، سنجاب قرمز، سمور دریایی اروپایی آسیایی، موش خرمای وحشی اروپایی، موش زمستانی فندقی رنگ
خرگوش ها جزو حیوانات بومی انگلستان به شمار نمی آیند، آن ها احتمالا توسط "نورمن ها"، حدود میلیون ها سال قبل به عنوان غذا به این سرزمین آورده شده اند و توسط همان ها پرورش پیدا کرده اند
حیواناتی مانند قورباغه ها که هم در آب زندگی می کنند و هم در خشک . قورباغه های معمولی، غوک های معمولی،غوک های بلند، یک نوع حیوان با بدن باریک و بلند و دم دراز و پاهای کوتاه که هم در آب زندگی می کند و هم در خشکی و همین نوع حیوان به صورت نرم آن نیز یافت میشود. و یک نوع پرنده که روی سرش کاکل دیده می شود
خزنده ها: مارمولک معمولی، مارمولک شنی، افعی، مار سبزعلفی، مار نرم
پرندگان: قو، گنجشک، جغد زرد مایل به قهوه ای، سینه سرخ
15/06/2010
سفر برای وطن محمد نوری را این جا گوش کنید
اینجا بخوانید
محمد نوری را دوست دارم چون همواره با شنیدن اجرای ترانه در سفرش، کودکی ام را پرواز می کنم
محمد نوری را دوست دارم چون همواره با شنیدن اجرای ترانه در سفرش، کودکی ام را پرواز می کنم
محمد نوری هم اکنون در بستر بیماری ست و در تنهایی روزگار می گذراند، برای او نیز مانند همه آن ها که دوست شان می دارم دعا می کنم. اگر چه می دانم بیماری غریب و دور از انتظار نیست برای فرزند آدم که از اذل این بوده و بس
دعا می کنم که برخیزی. تو وهمه آن ها که چشم شان تنها سلول های تاریک شان را می بیند
13/06/2010
انگلستان بخش پنجم
بریتانیا مشهور است به این که ملت حیوان دوستی ست، و تعداد قابل توجه ای از مردمان این کشور انواع و اقسام حیوانات را در منزل شان نگهداری و پرورش می دهند و طبق آمار گرفته شده بیش از پنجاه در صد از مردم بریتانیا حیوان شخصی در خانه ها یا مزارع خود نگاهداری می کنند؛
در این کشور حدودا 7.7 میلیون گربه، 6.6 میلیون سگ، 1 میلیون مرغ عشق، 18 میلیون ماهی کوچک قرمز نگاهداری می شود. و به طور بسیار فزاینده ای انواع حشرات و موجودات عجیب وغریب، مار و ماهیان گرمسیری و عنکبوت ها و تخمین زده شده که 2000 خزنده توسط مردم این کشور در خانه های شخصی نگاهداری می شود
بریتانیا از حیوانات وحشی بسیار متنوع و گوناگونی برخوردار است. بزرگ ترین پستاندار این جزیره نوعی آهوی کوهی قرمز است، در طبیعت وحش آن روباه ها و خرگوش های بسیاری دیده می شود و اگر جزو خوشبخت ها باشید میتوانید خرسک، راسو و جوجه تیغی را ببینید.تنها مارهای سمی این کشور از جمله افعی ها بسیار نادر هستند و توسط مراکز نگاهداری میشوند. کوچک ترین حیوانی که در این کشور نگاهداری میشود یک نوع موش کوچک و کوتوله است با دماغی بلند و چشمانی ریز. در این کشور حیواناتی همچون فیل و ببر دیده نمی شود جز در باغ وحش ها
The photos on this post don't belong to me
---------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------
09/06/2010
------------------------
بگذار به شهری برگردم که نخستین خندیدن های شادمانه را به من آموخت
و
نخستین گریستن های کودکانه را
شهری که مرا به خویش می خواند
هم چنان که فانوس فروش دوره گرد، کودکان مشتاق را
...
باز می گردم، همیشه باز می گردم
مرا تصدیق کنی یا انکار
مرا سر آغازی بپنداری یا پایان
من در پایان پایان ها فرونمی روم
مرا بشنوی یا نه
مرا جستجو کنی یا نکنی
من مرد خداحافظی همیشگی نیستم
باز می گردم
همیشه باز می گردم
هلیا ، خشم زمان من بر من مرا منهدم نمی کند
من روح جاری این خاکم
من روان دائم یک دوست داشتن هستم
زنده یاد نادر خان ابراهیمی
05/06/2010
03/06/2010
همسایه من
مورین، زن خوش قلب 68 ساله ای ست که مبتلا به دیابت است، به علت وزن زیادش به سختی راه می رود. برایم جالب بود، هفته ای دو مرتبه یکی از خواهرهایش عصا به دست، با تاکسی می آمد و خرید مورین را به او می رساند؛ دیده و شنیده بودم که در میان خانواده های انگلیسی از این گونه خواهران بسیار نادرند، خوش حال بودم حالا که مورین، همسرش را از دست داده است می تواند به وجود خواهری نادر از میان پنج خواهر و برادر نا ماًنوس دیگر، امیدوار و دلگرم باشد اما این شادمانی چند روز قبل به پایان رسید
مدتی بود خواهرش را نمی دیدم تا این که چند روز قبل خود مورین پرده از این واقعیت تلخ برداشت. گویا از چندی قبل بدون این که متوجه شود، خواهرش حساب بانکی مورین و همه دارایی اش را که دولت به لحاظ از کار افتادگی و ناتوانی به او می داد را، به مبلغ هشت هزار پوند، خالی کرده بود. خواهر که رمز ورود به حساب بانک مورین را می دانسته، هر روز مبلغی را که مجاز بوده از حساب او برداشت می کرده و روزی که نامه های بانک می آمده، به خانه مورین می آمد و جلوتر از مورین به سر صندوق پستی می رفت و نامه بانک را از چشم مورین مخفی نگاه می داشت؛ در این گونه نامه ها تاریخ برداشت پول از حساب با تاریخ و مبلغ نوشته می شد تا این که مورین متوجه شده بود که از نامه حساب بانکی اش که به طور مرتب به خانه اشخاص صاحب حساب، پست می شود، خبری نیست، به بانک زنگ می زند و در می یابد که در حساب او هیچ پولی نیست
مورین که بعد از دست دادن شوهرش در هشت سال قبل بسیار تنها شده و سگی را آورده بود تا تنهایی او را پر کند و بعد از بیماری و مرگ سگش "چارلی"، در سال گئشته تنهاتر از همیشه به مهربانی خواهرش دل بسته بود، حالا تنهاتر از پیش با قلبی شکسته روزها و شب ها در اتاق خود در طبقه بالای خانه، مقابل تلویزیون می نشیند و فیلم نگاه می کند تا چشم هایش گرم خواب شود و خواب مهربانی های گمشده را ببیند
Subscribe to:
Posts (Atom)










