31/12/2014

2015

 سال نو میلادی بر همه دوستانم مبارک

Happy New Year
I wish you joy
and
peace
All the best
Forough


28/12/2014

حس مرا دریاب



خرده مگیر بر من
اندکی کنار شاخه دانایی ام بنشین
تنها اندکی

22/12/2014

تفاوت نگاه


ای بلند ترین شب سال، پایان نگیر
می خواهم تمام شب های نبودنش 
را در آغوش لحظه های تو بمیرم
*
آهنگ یک نیم نگاهش 
مانند روزهای نخستین 
با طراوت و مشتاق 
می نوازد مرا

___________

فروغ صابر مقدم

18/12/2014

Emotions


Emotions connect us with each other.In fact research shows that specific cells in the brain create a virtual reality which connects us directly with the emotions of others.

16/12/2014

هیچکس تو را دوست ندارد



کمی عاشق باش
دلبسته باش
به این مرز و بوم
به این حیات 
 ای طالب خشونت، مرگ، جنگ و خونریزی
تو را به جان همان خدایت 
کمی طالب زندگی باش
خباثت را از که به ارث برده ای
خدای عاشقم که هرگز به تو چنین فرمانی نداد
تو را به جان خدا
ای دژخیم مرگ آفرین
مرگ را نیز دمی به خود وا بده 
هیچ تنابنده ای وامدار تو نیست


.........................................
به یاد بچه های معصوم پاکستانی که امروز به تیر خشم و کینه طالبان، نور چشمان شان خاموش شد

11/12/2014

من و نا کجا


به دنبالم نگرد
من گم نشدم
من همین جا ایستادم
پشت همین پنجره
کمی که چشم بگردانی
مرا خواهی دید
با همه گم گشتگی هایم
مرا زبان خواهی شد
چشم خواهی بود

23/11/2014

پدر


آمدم جایی که دیگر دستت به من نمی رسد. دور دورم از شما. می دانی؟ آمدم جایی که مرا هر روز نمی بینی و نمی پرسی امروز چه کار کردم؟ چه خبر؟ حقوقم را گرفتم یا نه ؟  یا به من بگویی حالا من به درک،  یادت نرود پول توجیبی فردای این بچه را به او بدهی.  وقتی داشتم می آمدم این جا به من می گفتی: رسول پول بفرستی ها! یه وقت نذاری دستم پیش هر کس و ناکس دراز شه. نری ما رو یادت بره! نفرین ات می کنم ها.  
من به تو گفتم به روی چشمم فرنگیس، پول هم می فرستم. به تو گفته بودم اجازه کار داشتم. اما کار داشتیم تا کار. تن به هر کاری دادم فرنگیس تا تو بی پول نمونی. هر چه کار می کردم می فرستادم برای تو. دلم نمی آمد حتی لباسی برای خودم بخرم. شاید باور نکنی، سال های اول بیشتر وقت ها که دوست داشتم یک شکلات بگذارم دهانم یاد صبا که می افتادم از خوردن آن منصرف می شدم. در این سال ها تا می توانستم هر ماه برای شما پول فرستادم. وظیفه ام بود. باید هم می فرستادم. تو هیچ وقت از من راضی نبودی و نشدی. هر وقت زنگ زدم بهت، فقط غرولند کردی که خانه و زندگی را ریختم روی تو. کاش به جای همه این ها می گفتی تنهات گذاشتم. می گفتی دلت برای من تنگ شده. می گفتی  دوستم داری.
می دانی؟ وقتی آمدم این جا، از همان روز اول، مدرسه پشت خانه شد همه خاطرات بودن  با "صبا". دخترهای مدرسه را که می دیدم یاد صبا می افتادم. یاد دخترمان. وقتی آمدم یازده سالش بود.
یک روز برایت نامه نوشتم.  به تو گفتم امروز روز خوبی نبود فرنگیس. هیچ کاری نکردم. هیچ خبری هم از هیچ جا ندارم. نه زبان شان را بلدم تا با مردم حرف بزنم و نه تلویزیون دارم تا نگاه کنم. حقوقم هم نگرفتم چون دوباره از کار بیکار شدم. حالا خودم به درک، به قول تو بچه چه گناهی دارد؟ آن نامه و نامه های دیگر را هرگز برایت نفرستادم. حالا دارم به شهر دیگری می روم. اگر کار نکنم می میرم. برای کار می روم.  
قلبم شکست وقتی گفتی: اون جا زناش خوشگل ترند رسول، مگه نه؟
 گفتم: فرنگیس، خودت میای و می بینی. خودت میای و می بینی که یه تار موی تو را با صد تا دختر و زن موطلایی عوض نمی کنم. صبر کن اقامتمو بگیرم. فرداش می فرستم دنبالت.
 گفتی: دیگه حرفشو نزن. مرد اونه حرفی که می زنه پاش وایسه.
 گفت:، تو می مونی فرنگیس؟
گفتی: من مرد نیستم رسول، من زنم. اینو بفهم.
*
هوا که مه می گیرد دلم هوایت را می کند. چند سال گذشته است. می دانی؟ هشت سال. یک عمر. همه این سال ها این قدر دیر و زود گذشت که تا چشم  باز کردم دیدم موهایم سفید شده است و امشب عروسی دخترمان صباست. نفرینم کردی فرنگیس، مگر نه؟ من هنوز در بدرم. نه کسب و کار درستی دارم و نه حال و روز خوبی!  بهتان خوش بگذرد، موافقت غیابی یک پدر خشک و خالی فقط به درد خودش می خورد. خوب شد به پام نماندی و رفتی سراغ زندگی ات. کاش امشب هم مه بگیرد.
یک کف محکم هم برای  پدرعروس.

زمستان 2012
فروغ صابر مقدم


19/11/2014

ماه من



با قلبم زندگی می کنم 

همه چیز از قلبم بر می خیزد


03/11/2014

اتفاق


هیچ چیز در دنیای ما آدم ها، اتفاقی نیست. هراتفاقی که رخ می دهد، قرار است به دنبالش کاری صورت پذیرد. هدیه ای. جفایی. خواهشی ... من اما نمی دانم کدامین اتفاق بد زندگی ام را آن طور که باید بها ندادم تا پنجره ای روبرویم گشوده شد به قدر و اندازه همه اتفاق های خوب دنیا

31/10/2014

نازک خیالی



در آسمان آبی خود
الماس گونه، نگاه تان کرد
خاکستر نپاشید به چشمانش
غباری در راه نبود


22/10/2014

امشب من


اعتماد داشته باشید
اطمینان و باور کنید
عشق بورزید
زندگی همینه
دیگه دنبال چیزی نگردید
___________________________

من حالم بهتره
باور کنید

20/10/2014

پاییز، تو زیبایی همه این را می دانند


این روزها حال عجیبی دارم. انگار بین زمین و آسمانم. گاهی امیدوارم گاهی مایوس. گاهی شادم و گاهی این بغض، غریبانه چنگ می زند. امروز دکتر قرص های قلبم را زیاد کرده، روی هم رفته حال زیاد خوشی ندارم. امروز باران می بارید. هوا کمی، فقط کمی، سرد شده است. رفتم پارک و چند تا عکس گرفتم. رفتم که حالم خوب شود. بعد بهتان می گویم که حالم خوب شده یا 
نه... هنوز گیجم


اکتبر 2014




پارک نزدیک خانه
پاییز 2014

03/10/2014

مهربان


سلام ای ماه ومنزلم
بهار و تابستان
پاییز و زمستانم
مرا بیاد داری
یک منزل تاریک بود
یک خانه روشن
تاریکی را بخشیدم
نور را در نوردیدم
تو را یافتم دوباره
امید نمی دهی
دلجویی کن
 همدردی کن
دل مندی ات هم زیباست