15/02/2016
22/01/2016
21/01/2016
گذشته
گذشته، آدم ها و برخی وقایع آن مانند فیلم های آرشیو شده در ذهنم باقی مانده اند. گاهی یکی از فیلم ها را از آرشیو مغزم بیرون می کشم و آن را می بینم. وقتی به تصویر بعضی از رخدادها و آدم هایی که در دوره های مختلف عمرم کنارم بوده اند یا مقابلم، فکر می کنم می بینم که بعضی هایشان چقدر کهنه شده اند. حرف هایشان، اعمال شان، همه کاغذی شده اند. خوشحالم. می توانم مانند کاغذی آن ها را تا کنم و بگذارم داخل جیبم و بروم
25/12/2015
04/11/2015
29/10/2015
22/10/2015
دمیان ... هرمان هسه
ما شخصیت خود را خیلی محدود می نماییم، فقط چیزهایی را به او نسبت می دهیم که خود ما انفراداً تمیز می دهیم و آن را به منزلهً اصل استثنایی تلقی می کنیم؛ اما هر کدام ازما کائنات را در بر داریم، به طوری که بدن ما تمام درجات تحول را از خود به وجود می آورد. حتی از ماهی گرفته تا خیلی بالاتر از آن. همچنین در روح ما هم آن چه را که در روح انسانیت حیات داشته است، زندگانی را از سر می گیرد. تمام خدایان، تمام اهریمنانی که روزی مورد پرستش بودند، چه به وسیله یونانی ها، چه چینی ها یا کفار و بت پرستان، همه آن ها در وجود ماهست. همه در همان جاست. در تحت شکل امکانات، امیال و وسایل بروز می کند
______________
از داستان پرنده در تلاش رهایی خود از تخم است
نویسنده : هرمان هسه
ترجمه: خسرو رضایی
20/10/2015
19/10/2015
12/10/2015
برگریزان پاییز
هر پاییز فصل برگریزان مردمانی شد که پاییز سال بعد دیگر نبودند؛ بر روی هر درختی که جوانه زدند مبارک شان باشد
چنان من که روزی کنارشان بودم و دیگر نیستم. باد، این باد سرد و نابهنگام پاییزی مرا نیز چنان آن ها، با خود برد
01/10/2015
25/09/2015
24/09/2015
ماه مهر
... تابستان با هزار رنگ و تماشا تموم شد
تابستان
تابستان
چقدر کم اومدم اینجا
چقدر نیومدم تا گرد و غبار خونه قدیمی رو پاک کنم
*
چقدر بی سلیقه شدم
چقدر
چقدر
حالا پاییز اومد
ماه مهر و عشقم اومد
پاییز
ماه حسرت و آرزوم اومد
*
طبیعت مرا بنواز
بهت نیاز دارم
بیا
بیا
...
Subscribe to:
Posts (Atom)











