25/04/2016
17/04/2016
04/04/2016
غرور من
فجایع زندگی ام را، حوادث تلخی را که بر من رفت، هرگز فراموش نمی کنم به این خاطر؛ مبادا از یادم برود که چقدر صبور و منعطف بودم در طول عمرم، هرگز ناراستی ها را از یاد نمی برم تا آن ها که موجبش بودند تصور نکنند من آدم فراموش خاطری هستم. از فراموش خاطران و مسببان این فجایع دوری کرده و خواهم کرد به خاطر این که دیگربه چشمم نمی آیند
مغرورم و به غرور انسانی خود می بالم
مغرورم به فجایع زندگیم
هم آن ها که بنیادم را برکندند و کمر به نابودی ام بستند
مغرورم به آن ها که از من، مرا ساختند
مرا
01/04/2016
سیزده بدر
چهاردمین سال دوری از خانه. دور از شهر. دور از قبیله
سیزده تون بدر
خانه تان آبی
زندگی تون شاد
26/03/2016
سکوت
گاهی سکوت بیش از حد و اندازه و خارج از ظرفیت و محدودهً تحمل انسانی، آدم را به مرز خفگی می رساند
23/03/2016
20/03/2016
05/03/2016
21/02/2016
نیما یوشیج
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
نیما یوشیج
زمستان 1336
15/02/2016
Subscribe to:
Posts (Atom)










