30/03/2016
26/03/2016
سکوت
گاهی سکوت بیش از حد و اندازه و خارج از ظرفیت و محدودهً تحمل انسانی، آدم را به مرز خفگی می رساند
23/03/2016
20/03/2016
05/03/2016
21/02/2016
نیما یوشیج
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
نیما یوشیج
زمستان 1336
15/02/2016
22/01/2016
21/01/2016
گذشته
گذشته، آدم ها و برخی وقایع آن مانند فیلم های آرشیو شده در ذهنم باقی مانده اند. گاهی یکی از فیلم ها را از آرشیو مغزم بیرون می کشم و آن را می بینم. وقتی به تصویر بعضی از رخدادها و آدم هایی که در دوره های مختلف عمرم کنارم بوده اند یا مقابلم، فکر می کنم می بینم که بعضی هایشان چقدر کهنه شده اند. حرف هایشان، اعمال شان، همه کاغذی شده اند. خوشحالم. می توانم مانند کاغذی آن ها را تا کنم و بگذارم داخل جیبم و بروم
25/12/2015
04/11/2015
29/10/2015
22/10/2015
دمیان ... هرمان هسه
ما شخصیت خود را خیلی محدود می نماییم، فقط چیزهایی را به او نسبت می دهیم که خود ما انفراداً تمیز می دهیم و آن را به منزلهً اصل استثنایی تلقی می کنیم؛ اما هر کدام ازما کائنات را در بر داریم، به طوری که بدن ما تمام درجات تحول را از خود به وجود می آورد. حتی از ماهی گرفته تا خیلی بالاتر از آن. همچنین در روح ما هم آن چه را که در روح انسانیت حیات داشته است، زندگانی را از سر می گیرد. تمام خدایان، تمام اهریمنانی که روزی مورد پرستش بودند، چه به وسیله یونانی ها، چه چینی ها یا کفار و بت پرستان، همه آن ها در وجود ماهست. همه در همان جاست. در تحت شکل امکانات، امیال و وسایل بروز می کند
______________
از داستان پرنده در تلاش رهایی خود از تخم است
نویسنده : هرمان هسه
ترجمه: خسرو رضایی
Subscribe to:
Posts (Atom)











