دوباره باز خواهم گشت و پنجره ات را خواهم گشود
23/07/2016
30/06/2016
22/06/2016
تابستان ها
نگاهم را به پایان و آغاز فصل های سال که می دوزم، هر یک یادگاری و خاطره ای به همراه دارند. عروسی. عزا. بیماری. تولد. اندوه. شادی. مرگ و سرآغاز فصلی دیگر
تابستانم
تابستان از راه رسیده است. چه فرقی می کند در کدام تابستان عمرم باشم. هر چه هست به نیمه رسیده ام. بیش و کم تفاوتی ندارد. به نیمه عمرم. ن ی م ه عمرم. چه تابستان ها آمدند و رفتند. هنگامی که کودک بودم؛ یک تابستان را سراسر در گچ بودم. یک تابستان را سراسر در باغ مادر بزرگ چرخیدم و گردیدم. یک تابستان را با بیماری یرقان سپری کردم. تابستان ها . تابستانی با عروسی خود. عروسی خواهر. عروسی برادر. تابستانی با مرگ پدر. تابستانی با اندوه جدایی دلبند. تابستانی با تولد دلبندک. تابستانی با هجرت. تابستانی با محبوب. با عشق. با اندوه. با شادی... گذشت. روزها و شب ها آمد و رفت
تابستان پیش
و
امسال
تابستان امسال
ا م س ا ل
______________________________
تابستانی پر از شادی برایتان آرزو دارم
Happy Summer
15/05/2016
25/04/2016
17/04/2016
04/04/2016
غرور من
فجایع زندگی ام را، حوادث تلخی را که بر من رفت، هرگز فراموش نمی کنم به این خاطر؛ مبادا از یادم برود که چقدر صبور و منعطف بودم در طول عمرم، هرگز ناراستی ها را از یاد نمی برم تا آن ها که موجبش بودند تصور نکنند من آدم فراموش خاطری هستم. از فراموش خاطران و مسببان این فجایع دوری کرده و خواهم کرد به خاطر این که دیگربه چشمم نمی آیند
مغرورم و به غرور انسانی خود می بالم
مغرورم به فجایع زندگیم
هم آن ها که بنیادم را برکندند و کمر به نابودی ام بستند
مغرورم به آن ها که از من، مرا ساختند
مرا
01/04/2016
سیزده بدر
چهاردمین سال دوری از خانه. دور از شهر. دور از قبیله
سیزده تون بدر
خانه تان آبی
زندگی تون شاد
26/03/2016
سکوت
گاهی سکوت بیش از حد و اندازه و خارج از ظرفیت و محدودهً تحمل انسانی، آدم را به مرز خفگی می رساند
23/03/2016
20/03/2016
Subscribe to:
Posts (Atom)








