15/06/2015

بهار خداحافظ

خسته که می شوم می آیم این جا. در خانه را باز می کنم. پنجره ها را همین طور. سپس گرد و غبار می تکانم از سر و روی تنها اتاق خانه ام. چایی دم می کنم و کتابی باز می کنم. می نشینم کنار در خانه روبروی گل های آفتابگردان، منتظر تا چای دم بکشد. نسیم می وزد و رایحه دلنشین اقاقیاها را به مشامم می رساند. با یک چای تازه و یک کتاب و یک نسیم و گل های آفتابگردان من دوباره جان می گیرم

02/06/2015

پروازم ده

بهار پیدایم کن
ماه هایی بس آمدند و رفتند 
از امسال
از پارسال
گم شدم
دوباره پیدا شدم
از دست دادم
و دوباره بدستم آوردند
این گناه من نبود
قفس تنگ بود
و پرواز آرزوی دیرینه من



15/05/2015

کودک من


یک روز که با هیجانی بی نظیر بازی می کردم مادرم به من گفت تو دیگر بچه نیستی
از همان لحظه به بعد، کودکی از من جدا شد

05/05/2015

Paulo Coelho


God judges a tree by its fruits and not by its roots.
_______________

Manual of the warrior of light
Paulo Coelho


15/04/2015

بچه مردم داستانی از جلال آل احمد





 تاثیر مستقیم شرایط  نابهنجار و نا مانوس اجتماعی و فرهنگی  بر رفتار فردی
قاضی ها راًی بر این داده اند
چه مادر بی عاطفه ای
مادر بد
جامعه بد
مرد بد
فرزند بد
همه بد 

زنده  باد یاد
جلال و سیمین


14/04/2015

بهارانه


تاکنون بر روی بال پروانه ای نشسته ای
هنگامی که به آواز مرغکان گوش می سپاری
گریه کرم شبتابی را در زیر تابش نور خورشید دیده ای؟ 



خانه من



حال سبز بهاری ام، کجایی امشب؟
هوای شکوفه ای من
کجای این دریا نشسته ای
بیا 
بیا کنارم
نوازشم کن
دست هایم را بگیر
و دوباره مرا به رویاهایم گره بزن

*
من همان صاحبخانه بی ادعایی هستم
که یک روز
تنها به یک چای عصرانه دعوتت کردم
و افسوس
نمی دانستم
 روزی دیگر
به جرم همان عصرانه
توبیخم خواهی کرد 

__________________________
دوستان نازنینم تلخی امشب مرا بر من ببخشید
باید می نشستم کنار پنجره خیالم
...
تلخ تلخم امشب

09/04/2015

01/04/2015

بهار

...
می خواهم منطقی باشم
__________________________

...
می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم

...
شاعر: احمدرضا احمدی


...
باغچه من... نرگس و باران 
بهار 
بهار
بهار


30/03/2015

آدم ها


کاش آدم ها حد و اندازه خود را بشناسند
تا به آن ها نزدیک  می شویم 
 دنیا به کام شان می شود 
و
 تا آن ها را از خود می رانیم زود تلخ  می شوند 
و 
جام زهر به ما می نوشانند

***
دیگر رفته رفته از آدم ها دارم می ترسم
***

23/03/2015

وفا

وفا

آن دیوارها و میله ها چه سیمانی و دوارند
نفسم می گیرد
*
بهار آمد 
تو نیامدی، هنوز
این شهر و این ماه، بی تو دلتنگ و بی تابند
نمی تابند 
*
گوش کن
باران می بارد
 پشت آن دیوار سیمانی ایستاده ام من
خیس شده ام
 دلم یک سبد اقاقیا می خواهد
یک سبد بهار
  یک سبد وفا می خواهد

12/03/2015

همان جا بایست


همان جا بایست
بگذار خوب نگاهت کنم
لباس سپیدت را دوست دارم
وعده دیدار ما سال آینده
مهربان بودی امسال
تو هر سال مهربانی
...
خوب است
لباس سپیدت حالا دیگر می درخشد
الماس گونه ای تو
باور کن 
دروغ نمی گویم
خیال بافی نمی کنم
تو جوان ترین زمستان عمرم بودی... هنوز تمام نشده ای
توهرگز تمام نمی شوی


01/03/2015

Abilities


Take extra time to think of the possibilities; then, try to see things from all angles
...