17/05/2011

بهاریه نهم


پدر همیشه می خواست به یک سفر برود
ساک سیاه بزرگش در کمد آماده بود
گاهی لباس های پشمی و گرم را از داخل آن بیرون می آورد و می پوشید
شاید روز سفر امروز نباشد
مادر همیشه دلواپس و توی فکر بود
غمگین بود لاله
وقتی نمی توانست سکوت مرگ بار خانه را بشکند
پدر همیشه خواب بود
تنها پچ پچ های لاله غبار هوای بی کسی را می تکاند
 زنگ تلفن
 می رود لاله
سفر بی بهانه
خسته از دیوار 
مادر بی خدا حافظی
رو بر می گرداند
...
هنگامی که پدر به سفر ابدی رفت
خانه را فروخت مادر
بعد از آن کلید خانه را در آب انداخت
لاله
 ...
حال نگون بخت
و 
خسته تر از هنگام تولد
گویا در بن بست تاریک
زهدان یک زن
فریاد می زند
منم لاله
دختر مردی که همیشه می خواست برود

1 comment:

  1. 你好~以下資訊給你參考看看~

    利用網路創業賺取財富與自由!!
    什麼都漲,就是只有薪水不漲。
    為了省錢,生活裡什麼要斤斤計較,
    連買個垃圾袋都要到處比價,生活的好辛苦。想
    要利用每天多餘的時間,幫自己多賺一些收入嗎?

    請進入此網站 http://adf.ly/1AoCg
    ,等待5秒後右上角會出現SKIP AD黃色鈕,請點進去就可以進入該網站!!

    PS:謝謝您的閱讀。如果您不感興趣,很抱歉打擾您,請將此文刪除!!

    ReplyDelete

لحظه ها می شکنند در عبور سایه تو