09/03/2006


تبعید خود خواسته هم با گذشت زمان می شود تبعید واقعی نمی توانی بازگردی دیگر آن آدم اول نیستی

تکه ای از تو این جاست و تکه ای آن جا، این گاهی دردناک است اما خوب هم هست

شرایط مناسب برای نویسنده

هر نویسنده ، هر هنرمند به فاصله نیاز دارد حتی فاصله از زبان مادری

تبعید به تو این فاصله را می دهد این را هدیه می گیریnuncy houston
********
Don’t forget, live by your own values, others may think they know best for you, but you’re the
one who has to live with the consequences of your actions.********posted by فروغ at 4:10 PM 2 comments links to this post

+ نوشته شده در 25 Nov 2006ساعت 15:4 توسط فروغ
GetBC(15);
34 نظر

07/03/2006













شکوفهً نارنج در باغ تنهائی می رقصد از خنکای نوازش باد سحرگاهی
واما مردان هر روز خستگی ناپذیر خر زهره می کارند و به یغما برده اند همهً آن نهال های دوستی و مهری را که خداوند بر قلب مادرم حوا نشانده بود

حوا آن حقیقت حب و دوستی در قلب آدم

***

کاش کمی باران ببارد آنجا

کاش ماه دوباره بتابد و طوفان بر کند بد خواهی را

کاش دخترک دیگر دل تنگ جهان کوچک بیرون از خانه نباشد

کاش معصوم دیگر نگرید

کاش دوباره لبخند بهار بر گونه های صورتی اش بنشیند

وهمواره عاشق بماند

و

بیندیشد که

خر زهره هم، خود گلی ست


posted by فروغ at 2:20 PM 4 comments links to this post

02/03/2006


در سکوت خانه به " ایران " فکر می کنم به بهار نیامده ، به عید در راه
چناران جوان حاشیهً خیابان ها
خلوت تهران در نوروز
مستی ابرها در آسمان لاجوردی آن
رایحهً یاس و نرگس پس از باران بنفشه و پامچال باغچه ها
زمین و رطوبت خاک وپرندهً اسیر در آرامش سبزینه ها
به سفره های هفت سین مادرم که چند سالیست که سایهً پدرم را گم کرده می اندیشم
به سادگی و نجابت گندم
به دوشمع روشن آن و رایحهً ملایم شب بوهای بنفش و سفیدی که هر سال مهمان دست های من بودند
همه چیز در خانه عطر تازگی دارد
جز قلب مادرم که هر سال با شنیدن دعای تحویل سال گل اشک را به روی گونه های نرم و استخوانی اش می کارد و چشمانش که تا آمدن خواهر و برادرم به راه می مانند
در سکوت این شهر به تولد می اندیشم
چشمان خواب آلوده و خمارم را به روی ساقه های طلائی درختان پشت پنجره می نشانم
باز مانند هر بهارمنتظر آمدن عمو نوروز می مانم
واز شعف به خود می بالم
که شاخهً نو رستهً سپیداری بلند در عمق جانم ریشه دارد
posted by فروغ at 3:26 PM 3 comments links to this post
Thursday, March 02, 2006
زمانی می خواستم برای چشمان تو آوازی سر دهم
به شعف دیدار آن
اما نتوانستم
حال می خواهم برای لبخند تو ترانه ای بسرایم
به حسرت آهنگ آن
نمی توانم
برای نفس های تو معبدی ساختن
مرا بس

24/02/2006



سبز باید شد

سبز باید دید

سبز اندیشید



و
سبز مرد





23/02/2006

آری اگر بدانی کیستی
چه می خواهی
چرا می خواهی
و اگر ایمان بیاوری به خویشتن
و توان آن را بیابی که آرزوهای خود را فراچنگ آری
و نگرشی موًمنانه به زندگانی را
پس می توانی که زندگی را از آن خویش کنی
تنها اگر بخواهی
سوزان پولیس شوتز