Loading...

01/07/09

یک روز می آید از پس این روزهای لخت و سنگین که شب، زوزه گرگ ها و روباهان دشت جنون را به کام سپیدی آسمان بریزد
یک روز می آید از پس این روزهای لخت و سنگین که دخترک، شاد و بی پروا ترانه دوستی و آزادی را از چادر سیاه شب بر بگیرد و گل واژه های بیرق طلایی را به دامان طبیعت بپاشد
روز ما، آن روز روشن
روز ما، آن روز آبی
روز ما، آن روز بستری بر زورق کامرانی
روز ما، آن روز آفتابی

21/06/09

مرا بی تو سببی نیست
براستی صلت کدام قصیده ای ای غزل
ستاره باران کدام جوابی به آفتاب
از دریچه تاریک
پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی است
که آزادی را به لبان برآماسیده گل سرخی
پرتاپ می کند
ورنه این ستاره بازی حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست
نگاه از صدای تو ایمن می شود
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی
و دلت کبوتر آشتی ست
در خون تپیده به بام تلخ
با این همه چه بالا
چه بلند. پرواز می کنی

زنده یاد شاملو