03/07/2020

دوران کرونا ۸



روزگار کرونایی، بپایان نرسیده است. بچه‌ها هنوز مدرسه نمی‌روند به‌جز آن دسته که سال دیگر قرار است دبیرستان را بپایان برسانند و آنها که قرار است وارد دبیرستان شوند. مدرسه‌ها از سپتامبر شروع می‌شود و اگر خانواده‌ها، فرزندان خود را به علت شیوع کرونا، به مدرسه نفرستند، از سمت دولت، جريمه خواهند شد. در انگلیس، استفاده ماسک در محل‌های عمومی، اجباری نیست. فاصله اجتماعي، رعايت می‌شود اما همه چیز نسبی است. از فردا، رستوران‌ها،
کافه‌ها، مراكز تفریح، کلاب‌های شبانه و آرایشگاه‌ها باز خواهند شد. کابوس کرونا هنوز تمام نشده است. تاکنون، حدود ده‌میلیون نفر در جهان، مبتلا به کرونا شده‌اند و پانصد‌هزار نفر به موجب. این ویروس، جان خود را از دست داده‌اند.
حال در این اوضاع بهم‌ریخته، امریکا، محموله‌ای از چین، که حاوی سیزده تُن کلاه‌گیس و دیگر محصولات زیبایی که از موی طبیعی انسان درست شده ‌‌بودند را توقیف کرده است. 
نقض جدی حقوق بشر، اقدامات غیر‌قانونی و غیر‌انسانی، به وفور در جهان ادامه دارد...








آبادان. رودخانه بهمنشیر
عکاس: خودم

12/05/2020

دوران كرونا ۷


  با شیوع ویروس كرونا، باغ‌وحش‌ها در بریتانیا بسته شد و اینک از مردم خالی‌اند‌ و بخش عمده‌ای از هزینه خورد و خوراک، نگهداری  و مراقبت آن‌ها از خرید بلیت ملاقات‌کننده‌ها تأمين  می‌شد؛ بدین ترتيب تا توانستند وسعت قفس‌ها را کاهش دادند و از هم‌خانواده‌ها با هم نگهداری می‌کنند. این دو خرس که سال‌ها از هم دور بودند و در دو جایگاه جداگانه از هم نگهداری می‌شدند، دوباره همدیگر را پیدا کردند. حیوانات نیز مانند آدم‌ها، احساساتی قوی دارند. گناه حیوانات 
فقط این بود که مانند انسان‌ها نمی توانستند صحبت کنند




03/05/2020

دوران کرونا ۶


آیا این مرگ و میر همچنان روندی صعودی خواهد داشت و بنا به گفته بسیاری از افراد پژوهشگر، حدود شصت‌درصد افراد جهان قرار است مبتلا شوند تا به طور کلی این ویروس ریشه‌کن شود؟ البته به شرط اینکه واکسن آن به بازار بیاید و همه مردم جهان در برابر این ویروس واکسینه شوند! هم‌اکنون ۶۲ دانشگاه و شرکت دارو‌سازی در کشورهای مختلف در حال ساخت این واکسن هستند اما گفته‌اند ساخت و تایید آن حدود ۱۸ ماه طول می‌کشد اگرچه این هجده‌ماه کاملا خوش‌بینانه  است چون در دهه پنجاه میلادی واکسن اوریون، سریع‌ترین واکسنی‌ست که تاکنون در دنیا ساخته شده است و چهار سال طول کشیده تا به بازار بیاید. 

در حال حاضر باید همچنان در خانه بمانیم و از خود و خانواده، مراقبت و محافظت کنیم تا دچار این ویروس نشویم. هر کسی در این دنیا آرزو دارد که مبتلا نشود و عزیزانش نیز مصون باقی بمانند. هنوز در بریتانیا قانون قرنطینه به قوت خود باقی است. 




25/04/2020

دوران کرونا ۴



 بی‌تو، مادربزرگ، سرگردان کوچه خیابان‌ها



دوران کرونا ۳



درد، در خانه ماندن نیست
درد در بی‌دلی ست



22/04/2020

دوران کرونا ۲





شلوغ‌ترین و پر‌ترافیک‌ترین اتوبان انگلیس که به ام ۶۰ نام دارد و واقع در محدوده شهر بیرمینگهام است و مانند یک شاه‌راه عظیم می‌ماند که به تمام نقاط راه دارد. این شاهراه هم‌اکنون خالی از وسایط نقلیه است. دولت، حکم به قرنطینه مردم داده است و رفت و آمد مگر در موارد اضطراری، ممنوع است



دوران کرونا ۱










به نظر می‌رسد دنیا تعطیل شده است. همه انسان‌ها باید خود را در خانه قرنطینه کنند تا از ابتلا به این ویروس در امان بمانند. نزدیک به نیم‌میلیون انسان در جهان به این ویروس مبتلا شده‌اند و نزدیک به پنجاه‌هزار نفر در طی سه ماه که از شیوع گسترده آن در جهان می‌گذرد، از دنیا رفته‌اند. هیچکس در امان نیست. خصوصا افرادی که سیستم ایمنی بدن‌شان پایین است. کرونا از بین سالخوردگان خصوصا مردان سالخورده بیشتر از زنان، قربانی گرفته است. بهار از راه رسیده و طبیعت زنده‌تر از هر فصلی‌ست! انسان‌ امروز باید از پشت شیشه به آن نگاه کند. خیابان‌ها و مراکز خرید که هر روز مملو از جمعیت انسانی بود، اکنون خالی‌ست. آیندگان از این روزها به عنوان دوران کرونایی یاد خواهند کرد در حالی که انسان امروز در این روزها به دوران پسا‌کرونا فکر می‌کند. 

جهان انسان امروز از حرکت باز مانده است










20/02/2020

گرگ




.انسان‌ها همیشه «گرگ» احساس هم هستند؛ آن چنان به زیبایی که مسحور هم می‌شوند

16/02/2020


 آسمان می‌شوم و به جهانت رنگ می‌پاشم

23/05/2019

داستان من



نوشتن مانند جان کندن می‌ماند
.می نویسی. می‌کاوی. می جویی. خودت را. دیگری را. همه را
داستان بلندم را شروع کردم

هوراااااا




by: Manka Kasha


17/05/2019

کار


کار، سرگرمی نیست؛ کار، شرافت انسان است. از دیگران به نفع خود کار نکشیم حتی اگر بار‌بری بدانند؛ آنها آدمند نه قاطر 

03/05/2019

جیم وفادار



چشم‌هایش را به در دوخته بود و منتظر بود صاحب‌اش از در فروشگاه بیرون بیاید. گاهی به شیشه بزرگ در، چشم می 
دوخت. شاید سایه‌ صاحب‌اش را از پشت شیشه می‌دید. اما شیشه را قطرات باران پوشانده بود. باد می‌آمد و هلهله عجیبی در کوچه و خیابان براه انداخته بود

مدتی طولانی گذشت؛ صاحب نیامد، اما آمبولانس آمد. مردم زیادی آمدند و رفتند و سگ که متوجه واقعه‌ای غریب شده بود مرتب پارس می‌کرد
صاحب‌اش را آمبولانس برد. خواستند سگ را هم ببرند اما سگ مرتب پارس می‌کرد و حاضر نبود همراه آنها برود شخصی ایستاد همانجا و از سگ مراقبت کرد تا ماشین حمایت از حیوانات رسید. سگ همانطور نشسته بود و سرش را . روی دست‌هایش گذاشته بود و با چشم‌های تیز و نگران خود به اطراف نگاه می‌کرد
 افراد وارد به رام نمودن حیوان، از راه رسیدند اما سگ کوچک‌ترین تکانی به خود نداد. مجبور شدند به زور متوسل شوند. سگ همان‌طور که با فشار پای خود، روی زمین کشیده می‌شد، با یک جست ناگهانی دوباره رفت کنار در فروشگاه و همان جا که صاحب‌اش او را به یک میله آهنی بسته بود، منتظر ایستاد! ساعتی بعد، عده دیگری آمدند و پارچه توری سیاهی روی سگ انداختند و او را با خود بردند
صاحب‌اش هنگام خرید در فروشگاه به طور ناگهانی دچار ایست قلبی شده و بار سفر بسته بود
تنها دارایی او در این دنیا «جیم» بود. همین سگ نژاد لابرادو
حالا سگ را در یک مرکز حمایت از حیوانات خانگی نگاه می‌دارند و جیم هنوز نتوانسته محبت شخص دیگری را در قلب خود جای دهد. به میزان قابل توجهی وزن کم کرده است و دچار افسردگی شده است و هر شخصی به او نزدیک می‌شود، می‌ترسد 
جیم هنوز منتظر صاحب‌اش است




30/01/2019

مادر، بیدار شو


از وقتی شنیدم نوه بزرگ‌ات دارد داماد می‌شود، لحظه‌ای نبوده که به تو فکر نکرده باشم. همیشه دوست داشتی که او هم مانند بقیه نوه‌هایت ازدواج کند. حالا او دارد داماد می‌شود اما تو خوابیده ای. تو گویی در این دنیا نیستی! چقدر افسوس می‌خورم که در تنهایی و عزلت خود گم شده‌ای. فردا همه عزیزانت بدور هم جمع می‌شوند اما تو همچنان روی تخت خود دراز کشیده و خوابیده‌ای. ای نور چشمانم؛ مادرم، از خواب بیدار شو و دامادی نوه بزرگت را ببین. چقدر آرزو داشتی که حسین داماد شود و تو به خود ببالی که شیره جانت را در لباس دامادی می‌بینی. مادرم بیدار شو. هنوز برای رفتن وقت داری. نمی‌خواهم تو را زودتر از زمان موعود از دست بدهم. می‌خواهم باشی؛ بمانی و بخندی. مادرم، مادر بهتر از جانم دلم چقدر برای سحرخیز بودنت تنگ شده؛ دلم برای کار کردن‌های بی وقفه ات در خانه پر‌پر می‌زند. مادرم نخواب. مادر


26/12/2018

زمستان هشتاد و دو سالگی مادرم




هوا سرد و مه آلود است. باران می‌بارد. زمستان در راه است. هر وقت فصل سرما در راه است، رویای کودکی من هم زنده
 می‌شود؛ یاد درس ننه سرمای کتاب فارسی می‌افتم. یادم نمانده چه سالی بود اما می‌دانم که ابتدایی بودم. شمال و کوه های مرتفع و رودخانه‌های خروشانش و هوایی که درست مانند منچستر بود. زمستانهای سرد و مرطوب و ننه سرمایی که خمیده و آرام آرام با چارقد تمیزش و با پیراهن چین‌دار آبی آسمانی خال خال سپیدش از پشت کوهها نزدیک می‌شد. وقتی زمستان از راه می‌رسید من در عالم بچگی کنار بخاری دیواری خانه در رویاهای خود غرق می شدم و او را تجسم می‌کردم همانگونه که مادربزرگ ها و مادر بزرگ مادرم را و تصور می‌کردم همه شان داخل حیاط خانه‌مان ایستادند، همانجا که رزهای زرد و صورتی و قرمز مادرم بی‌برگ و لخت به خواب رفته بودند
مادرم. مادر برگ گلم که اکنون دیگر هیچ گل رزی را بخاطر ندارد. مادر، مادر شکوفه نارنجم که از صبح تا شام در بستر خود خوابیده و دیگر منتظر چیز و یا کسی نیست. نه سرما را حس می‌کند و نه گرما را. غذا و قطره هایش فراموش شده است. ماه من، مادر در حضور این روزهای آخر پاییزی بیادت در دل می‌گریم و تنهایی تو در آن بستر و در اتاق آپارتمانت ؛جانم را دارد به لب می رساند
دیگر مانند پروانه‌ در خانه نمی‌چرخی و آشپزخانه و یخچال را فراموش کردی؛ بالکن خانه و گلدان‌هایت را از ذهن بردی و دیگر به زنگ هیچ دری و تلفنی از جای خود بلند نمی‌شوی. مادرم چه کسی چشم و گوش تو را رو به جهان هستی بست؟!. 
مادر، مادر عزیز من، زمستانت بهاری باد