24/01/2015

خانه


...
زمستان بود... شال نارنجی من... ترافیک سنگین میدان ارک... تاکسی... خیابان فردوسی... برف... پارک اندیشه... قرار آشنایی... چشمان خواب آلود من...  آش رشته.... شکم های گرسنه... چای و دو حبه قند در کنارش... زمستان بود

7 comments:

  1. حس نوشته را دوست داشتم

    ReplyDelete
  2. سلام خانم فروغ عزیز
    این نوشته و این فضایی که بسیار زنده تصویر کردین کاملا ملموس و بسیار زیبا بود و گرم. خیلی ممنون از این نوشته زیبا.

    ReplyDelete
    Replies
    1. ممنونتم میثم عزیز... یک لحظه میاد این حس ها... گاهی خوب گاهی بد...

      Delete
  3. خواهش می کنم خانم فروغ عزیز آرزو می کنم حس های خوب بیشتر باشه و بیشتر هم بشه. ممنونم از لطف و
    محبت شما.

    ReplyDelete
  4. Hi Andrew Yan
    These are the posts of me about daily life, books, writers, places, Photos and my writing in Farsi.
    What are you looking for?

    ReplyDelete

لحظه ها می شکنند در عبور سایه تو