04/10/2008

دوستان عزیزم سلام و به امید دیداری دوباره
_____________________
روزها می گذرند، شب ها پی در پی جا عوض می کنند، ابرهای آسمان خودنمایی می کنند، ماه پیدا و گاه پنهان می درخشد، خورشید زرد فام، مهربانانه تسلی می دهد، باران می بارد و نیمی از سخاوت خود را به زمین می بخشد، پاییزی دوباره، فصل همه یادداشت های نیمه تمام جوانی، نوجوانی زودگذر، چراغ ها، سوسو زنان در دور دست خیال شب، پنداری گیسوان دخترکی را می بافند که چشمهایش، تنها صدا را می شناسد، وطن برایم همیشه یادآور دلبستگی ها بوده، شیرین ترین و دلپذیر ترین خاطره های عمرم و مهربان ترین حس عمیق دوست داشتن؛ چشم هایم را می بندم و تمام جان و روحم را به میزبانی آسمان ایران می سپارم؛

20 comments:

  1. forough aziz,
    ey kash ashk be man in mohlat ro midad ta didegane roshani ro ba to be vatan beferestam.
    iran vase man ham sarzamine shirintarin va zibatarin lahazate zendegie.
    khosh bashi azizam

    ReplyDelete
  2. فروغ جان برایت ایام خوشی در وطن آرزو می کنم . جای ما نیز آن آب و خاک را زیارت کن .
    شهربانو

    ReplyDelete
  3. tafaryad.blogfa.comWednesday, October 08, 2008

    سلام فروغ عزیز.
    می دونم که تو هم مثل من با اومدن پاییز انگار به نوعی دوباره متولد میشی، من که اولین بارون پاییزی رو هفته پیش تو سرمای پاییزی دماوند دیدم و کلی ذوق کردم.برای تو هم آرزوی لذت بردن از روزهای پاییزی رو دارم که حتما هم همین طوره.مهین(قاصدک)

    ReplyDelete
  4. حميدرضا سليمانيTuesday, October 14, 2008

    سلام
    بوي هجرت مي آيد
    ؟
    ؟
    ؟
    ؟
    ؟

    ReplyDelete
  5. چقدر خسته ام.... خیلی خسته... خسته تر از جنوب.... خسته از تمام شرجی های کارون.... دلم گرفته فروغ.... خیلی وقت است نمی توانم بنویسم.... گرگ و میشم تنها مانده است.... صفحه به صفحه اش.... اگر توانستی دعایی کن مرا... خواهری کن مرا.... مطالبت زیباست فروغ.... پیروز باشی....

    ReplyDelete
  6. من منتظرم هنوز... تماسی برقرار نشده است هنوز... مثل سال قبل نشود

    ReplyDelete
  7. نازنینم.فروغ جان ....بی نهایت زیبا مینویسی.عزیز دلم خیلی خوب حستو منتقل میکنی.خیلی ...خیلی

    ReplyDelete
  8. payedaar baashi nazanin !

    ReplyDelete
  9. salam foroghe aziz va mehraban. mamnoon az inke hamishe be man sar mizani

    ReplyDelete
  10. سلام...من بعد یه مدت برگشتم حالا شما رفتی...به سلامتی ایشالله بر می گردین امیدوارم که ایام خوشی رو اینجا سپری کنین.جالبه اونایی که اینجان آرزوی رفتن از اینجا رو دارن اوناییم که مثه شما خارج از اینجان آرزوی برگشت به اینجا رو دارن.برگشتنی حتما بیا پیشم خوشحال میشم.تا بعد

    ReplyDelete
  11. movafagh bashi va hesabi khosh begzaran
    man har bar ke iran hastam doost daram sariyan barhardam, ama vaghti kharje az ira hastam, baghiye toole sal ra arezo mikonam ke hata yek saniye iran basham

    ReplyDelete
  12. دلمون تنگ شده برات پس کی برمیگردی آخه؟

    ReplyDelete
  13. سلام فروغ عزیز
    خیلی وقته بهت سر نزدم
    بذار به حساب مشغولیت تو این شهر بی در و پیکر و دود زده تهران
    ولی هر دفعه میام تو بلاگت، بوی خوبی به مشامم میرسه
    مثل بوی خوش هوای مرطوب و دوست داشتنی...مثل هوای بارون زده ی این روزهای تهران

    ReplyDelete
  14. کجائی فروغ جان.سراغی از من نمیگیری.کلی حرف دارم باهات بزنم اما هر چی منتظر میشم نمیای.
    چند روز پیش بارون شدیدی میومد و من پای پیاده تو یکی از خیابونای تهران همه اش به یادت بودم. و کلی به یاد تو قدم زدم تا شاید از اون راه دور به روحت الهام بشه و دلتنگی هات برطرف بشه

    ReplyDelete
  15. salam forough jan
    kheili delemoon barat tang shode. kash zoodtar bargardi. kheili kheili kheili jaye khalit peidast. makhsoosan vase man.
    zoodtar bia ...

    ReplyDelete
  16. درود بر فروغ گرامی .حالت چطوره.بارها با دیدن پیام ها و احوالپرسی هات دلگرمم کردی و همش از این خشنود بودم و هستم که حداقل دوستانی دارم که در هر جا باشند منو به یاد دارند.پوزش منو پذیرا باش که در جواب پیامهات ، حرفی نزدم.بارها آمدم اما ساکت برگشتم.فکر می کنم به این سکوت و ساکت بودن نیاز داشتم.امیدوارم که هر جا باشی پیروز باشی.

    ReplyDelete
  17. وطن همیشه شبیه احساس یک مادر با تمام حسهای مادری بوده است.... تا زمانی که در دستانش نفس می کشی قدرش را نمی دانی... اما همین که دور می شوی دلت می خواهد از جا کنده شود.... همه ی دنیا را به آسمان پر مهر ایران می سپارم.....

    ReplyDelete
  18. کجائی فروغ.واقعا نگرانتم

    ReplyDelete
  19. سلام همسایه ی همیشگی ام
    نبودم ! برای ده ماه ، نبودم !
    حالا که برگشتم و کلبه ام را صفایی دادم تشریف بیاورید برای یک استکان شعر به یاد قدیم . . .
    اگر باشی . . . تو و همه ی همسایه ها ، شاید دوباره کلبه ام رونق بگیرد
    منتظرت هستم
    با سپاس
    حمزه صالحی - شاعرانه های یک آه دم -

    ReplyDelete

لحظه ها می شکنند در عبور سایه تو