14/09/2008

کنار همه خانه های دنیا، خانه رویایی من از همه زیباتر است؛ متعلق به "کسی" ست که نمی شناسمش اما با من مهربان است، کسی که نشانی آن جا را بهتر از من می داند. خانه رویایی من شبیه به هیچ خانه ای نیست. در زمان لازم آن جا می نشینم و منتظر می مانم؛ آرام و بی صدا و بدون خستگی، با طماًنینه خاصی از راه می رسد، از راهی دور می آید، می دانم؛
***
احساس همواره ساده ترین راه را انتخاب می کند، می بیند و می شنود. خورشید می درخشد و باد، بی هیاهو سحرآمیز ترین موسیقی فصل را می نوازد و آقتاب گردان های باغ "دلگشا" را در هوا می رقصاند. نردبانی ست آن جا به بلندای آسمان که هیچ گاه از آن بالا نرفته ام؛ در آسمان خبری نیست، زمین را با تمام شعفم از زندگی در آغوش می کشم، همان که مانند مادری عمیقا دلسوز، سال ها تحملم کرده است، سنگینی پاهایم و دویدن های مکررم را، آسمان را ندیده ام، زمین مام من است؛

3 comments:

  1. فروغ جان داشتن خانه رویائی و در رویا دلخوش بودن خودش عالمی است
    دلت همیشه خوش باد
    شهربانو

    ReplyDelete
  2. حمیدرضا سلیمانیTuesday, September 16, 2008

    من هم با زمین انس بیش‌تری دارم
    آسمان اما
    به پای زمین نمی‌رسد
    یا اگر می‌رسد
    من نددیده‌ام
    بگذار تا ببینیم
    آن وقت شاید یکروزی
    آسمان را هم به دوستی گرفتیم

    ReplyDelete
  3. شهربانو عزیزم
    ممنونم که همیشه به خونه من سر می زنی. من هم همیشهدر قلبم روزهای خوب و خوشی برای تو و عزیزانت در آلمان آرزو می کنم

    حمید رضا عزیز
    ممنونم که با این همه مشغله در ایران، متن های منو می خونی. خودت می دونی چقدر خوشحال می شم وقتی دست نوشته هایت را می بینم و می خونم

    ReplyDelete

لحظه ها می شکنند در عبور سایه تو