18/05/2008


ماه آوریل در جاده
Manchester & Chester







همیشه قصه سر هم می کرد و تحویل مادرش می داد. نمره های تک تمامی نداشت، درس حساب، که حرفش را هم نزن، فارسی و دیکته اش بد نبود، اما تاریخ و جغرافی را هر چه می خواند فایده نداشت، حفظ می کرد اما چه حفظ کردنی، تا سرش را می گذاشت روی بالش یادش می رفت چه خوانده! گاهی وقت ها هم به هپروت می رفت و صعود می کرد به قله اورست یا سر از حمام فین کاشان در می آورد، اما تا دلت می خواست فوتبال، این توپ وامانده به قول مادرش چه جانوری بود که خیالش و خودش دست از سرش
بر نمی داشت، هر جا یک توپ می دید برق از چشم هایش می پرید، اگر به او می گفتند وظیفه تو این است که صبح تا شب توپ بزنی، شکایتی نداشت اما اگر به او می گفتند یک مسئله ساده حساب را حل کن، تبش می گرفت؛ آخرش هم نتوانست دیپلم بگیرد؛ سر از دوچرخه سازی اوستا فرات در آورد و ده سال آزگار همان جا ماند و کار کرد تا اوستا فرات مرد و ورثه هم مغازه را فروختند و فقط دویست هزار تومان گذاشتند کف دستش و خداحافظ؛
مدتی در به در کوچه خیابان بود تا این که توانست در یک رستوران کاری پیدا کند؛ مادرش حرص و جوش می خورد که پدر آمرزیده آخر پدرت آشپز بود یا مادرت که سر از آشپزخانه در آوردی؟ گوش نداد. سرانجام آرزوی مادرش برآورده شد و این بار از رستوران بیرونش کردند؛ گویا یک مرتبه حواسش نبود و به جای اضافه کردن نمک به بیست کیلو گوشت کبابی، جوش شیرین و پودر لباسشویی اضافه می کند، دیگر این تو بمیری از آن تو بمیری ها نبود، اگر بیرونش هم نمی کردند خودش باید دمش را می گذاشت روی کولش و فلنگ را می بست؛
مادرش دو پایش را کرده بود در یک کفش که باید زن بگیری. آخر کو پول؟ کو زن خوب؟ کو خانه؟ اصلا کو کار؟ کو گوش شنوا؟ مادرش می گفت: آرزو دارم. کدام آرزو مادر من؟ پس خودش چه؟ آرزو نداشت؟ اصلا آرزو سیری چند؟
تا این که روزی از روزها یکی از بچه های قدیمی نان و نمک خورده سر راهش سبز شد و زیر پایش نشست که بیا از این مملکت برویم. مادرش هر چه طلا داشت فروخت و به یک شرط پول های خود را به او داد تا پسرش با زن های مو طلایی عروسی نکند او هم قول داد و پول های نداشته اش را که با هزار قرض و قول جمع آوری کرده بود داد به یک آدم نا درست و او هم همه پول ها را بالا کشید و یک لیوان آب تگری هم خورد رویش. ای دل غافل؛
بعد از به آب دادن این دسته گل، مادر بیچاره با هزار آرزو به عالم ابدی سفر کرد. گشت و گشت و گشت قهرمان ما و برگشت سرخانه اول. مجبور شد خانه را که در اجاره شان بود به صاحب خانه پس بدهد و برود و در یک اتاق زندگی کند. شستن ماشین هم خودمانیم زیاد هم بد نبود، هم فال بود و هم تماشا؛ شب ها هم سیگار فروشی می کرد، خرجش در می آمد اما قلب صاحب مرده اش مثل یک قمری بال و پر شکسته مرتب داخل قفسه سینه اش بال بال می زد و داشت خفه اش می کرد؛
آرزو سیری چند مرد؟

9 comments:

  1. Time is running but human is just waiting for nothing.

    ReplyDelete
  2. فروغ عزیز سلام
    چه خبر!؟ کما فی السابق داستان هایت آدم تو خماری می زارند...خوب بود ولی من منتظربقیش بودم ..که
    به هر حال هرجا که هستی همیشه خوش و در پناه حضرت حق باشی
    ما آدم کم کاری شدیم درگییر زندگی وانسا...تهرون شدیم و خودمون هم یادمون رفتیم! شما در دیار زا ما بهترین، بد نیست سری هم هر چند وقت به ما بزنید

    ReplyDelete
  3. فروغ عزیز سلام
    چه خبر!؟ کما فی السابق داستان هایت آدم تو خماری می زارند...خوب بود ولی من منتظربقیش بودم ،که...
    به هر حال هرجا که هستی همیشه خوش و در پناه حضرت حق باشی
    ما آدم کم کاری شدیم درگیر زندگی وانسا...تهرون شدیم و خودمون رو هم از یاد بردیم ! شما در دیاراز ما بهترون!، بد نیست سری هم هر چند وقت به ما بزنید
    همیشه پایار باشید

    ReplyDelete
  4. فروغ عزیز.. چرا به من سر نمیزنی.
    میتونی آدرس باشگاه جهانی فوتبال را برام پیدا کنی.. (ایمیل اگر دارند) فکر کنم فیفا باشه..
    میخوام از این وحشی های مملکت خودمان شکایت کنم بلکه از بازی محروم بشن...
    به من یه سری بزن...

    ReplyDelete
  5. ای بمیره اون ارزویی که یک لحظه قفس 1سینه رو راحت نمی گذارهارزو سیری چند؟ سلام فروغ جان خوبی؟؟؟....

    ReplyDelete
  6. ژاله عزیزم. مهربان سلام
    مدتی ست که دچار درد های عضلانی شدم و زیاد نمی توانم پشت دستگاه بشینم. گاه و بی گاه مطالبت را می خوانم و همیشه در نظرم هستی. کاتالیزور کردن خودم و شستن و روفتن هر چه ناخالصی هم در این زندگی فایده نداره. رفتار آدم ها گاهی تعیین کننده روشی خواهند بودکه ما برای زندگی کردن مان در نظر می گیریم.روابط گسیخته و باری به هر جهت مرا از ادامه هر ارتباطی باز می دارد
    گلم این آدرس سایت فیفا است
    http://www.fifa.com

    آدرس سایت قانونی که افراد باید رعایت کنند
    http://www.fifa.com/worldfootball/lawsofthegame.html
    اینم صدو خورده ای شکایت که شده
    http://www.fifa.com/search/index.htmx?q=complain

    شماره تلفن و فکس فیفا
    FIFA-Strasse 20
    P.O. Box 8044 Zurich, Switzerland
    Tel : +41-(0)43 222 7777
    Fax : +41-(0)43 222 7878

    ژاله عزیزم
    این سایت را باز کن و شکایت خودت را اعلام کن.
    http://www.fifa.com/contact/form.html

    گلم موفق و پاینده باشی. من در خدمتم

    ReplyDelete
  7. سلام.وبلاگ جالبي دارين.من كه هميشه از اين به بعد به شما سر مي زنم.راستي اگه دوست داشته باشين با هم تبادل لينك كنيم.در صورت تمايل منو با نام (پناهندگان ایرانی در انگلستان) لينك كنيد و به من بگين كه با چه نامي شما رو لينك كنم.منتظر شما هستم.يه سر به وبلاگ من بزنين.ضرر نمي كنين. در ضمن شما هم مي تونيد عضو خبرنامه شويدبا

    ReplyDelete
  8. مهربون.من برگشتم.خوبی؟حالت چطوره؟ازت بیخبرم مدتیه.دلتنگت شدم.کجائی از خودت یه خبری بهم بده

    ReplyDelete

لحظه ها می شکنند در عبور سایه تو